این روزها همه چیز با پول سنجیده می شود و آنانی که در شمار طبقات پایین جامعه به حساب می آیند، با روش های مختلف مورد تحقیر قرار می گیرند. شاید به همین دلیل است که برخی به اشکال مختلف سعی دارند پولدار و ثروتمند جلوه نمایند تا کمتر تحقیر شوند! با این وجود، ثروتمندان بی درد، هیچ کس به جز قوم و قبیله خود را قبول نداشته و دیگران را خوار و زبون می شمارند. برای اثبات این ادعا بهتر است قضیه ای را تعریف کنم که اخیرا برای خودم اتفاق افتاد. واقعیت آن است که من دوست نوجوانی دارم که این روزها دائما او را می بینم. او سر چهار راه روزنامه می فروشد. شما هم حتما این گروه را دیده اید. روزی وقتی روزنامه ای از او خریدم و فرصت نشد پول او را بدهم و ناچار شدم به خاطر سبز شدن چراغ بروم، او با صدای بلند داد زد، اشکالی ندارد، ان شاالله فردا، بشرط این که بگذارید یک بوق با ماشین شما بزنم! همین بزرگواری باعث شد که مهر این نوجوان را به دل بگیرم. حالا با او دوست شده ام. روزی یه او گفتم، تو انسان بزرگواری هستی. او که از این حرف من کاملا تعجب کرده بود، گفت شما هم ما را مسخره می کنید؟ گفتم نه، این را جدی گفتم. تو با وجود آن که ظاهرا درآمد کمتری از من داری، دل و جگرت بزرگتر از من است. اگر من جای تو بودم، اجازه نمی دادم کسی بدون پرداخت پول، برود. او گفت، انسان ها را نمی شود از روی لباس و شغلشان قضاوت کرد! در هر گروه و صنفی انسانهای خوب و بود هست. خلاصه، حالا هر وقت او را می بینم، با هم گفتگو می کنیم. در یکی از همین روزها، از او قول گرفتم، اجازه بدهد، به خاطر لطفی که به من کرده است، از او تشکر کنم. گرجه او با خنده گفت، اگر من را یکبار سوار ماشین خوشگلتان ب
برچسب:
نویسنده: دانیال قنبریپور
تاريخ: يکشنبه
24 بهمن
1400 ساعت: 23:52